گنج

شمارهٔ ۴۸

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: ایینیست۹ بیت
«یعلم اللّه» که مرا از تو شکیبایی نیستطاقت روز فراق و شب تنهایی نیست
دین و دنیا چه بود وصل تو خواهم که مراهیچ کامی دگر از دینی و دنیایی نیست
ناگهت در گذر خلق بگیرم روزیتشنه و آب روان جای شکیبایی نیست
عاشقان را که سر کوی ملامت جای استغم بدنامی و اندیشه رسوایی نیست
خلق گویند که زیباتر از این یاری گیردر جهان گشتم و مثل تو به زیبایی نیست
نه من سوخته سودای تومی ورزم و بسهیچ سر نیست که در عشق تو سودایی نیست
خونم از دیده بپالود و کنون در تن منآنقدر خون که بدان دست بیالایی نیست
داشتم یک دل و بردی دگرت چیست مرادهر زمانم دلی از نو که تو بربایی نیست
سخن عشق چه گویی بر نااهل جلالچه کشی سرمه در آن دیده که بینایی نیست