شمارهٔ ۴۳
از تو تا مقصود چندان منزلی در پیش نیستیک قدم بر هر دو عالم نه که گامی بیش نیست
معنی درویش اگر خواهی کمال نیستی استهر که را هستی خود باقی ست او درویش نیست
تا تو ناکامی نبینی کی توانی یافت کامزان که مرهم در حقیقت جز برای ریش نیست
بندگی کن عشق را وز کفر و دین آزاد باشاز جدل آسوده شد هر کس که او را کیش نیست
شدّت راه بیابان طلب از ما شنوتو کجا دانی که این منزل ترا در پیش نیست
از فغان چنگ و نوشانوش مستان گوش ماآنچنان پر شد که جای پند نیک اندیش نیست
گر جلال از بیخودی بی پرده می گوید سخناز کرم معذور داریدش که او با خویش نیست