گنج

شمارهٔ ۳۳

قافیه: وست۱۱ بیت
یا رب آن ماه است یا رخسار دوستیا رب آن سرو است یا بالای اوست
بعد ازین جان من و سودای اوگر برآید بر من از عشقش نکوست
وه! که باد صبح جانم تازه کردای نسیم صبحگاهی این چه بوست
بی خطایی دور راند این چه طبعبی گناهی خشم گیرد این چه خوست
ای عزیزان! الغیاث از جور یاروی مسلمانان! فغان از دست دوست
این دل مجروح سرگردان مندر خم چوگان او مانند گوست
عکس رنگ روی او در چشم منراست همچون لاله ای برطرف جوست
غنچه حُسنش هنوز آبستن استصبر کن تا گل برون آید ز پوست
دوست ترک دوستان کرد و برفتخاطر ما همچنان در جُست و جوست
ریختی خونم پشیمانی چه سودفکر آن دم کن که آب اندر سبوست
جز حدیث عشق در گوش جلالدر نمی گیرد چه جای پندگوست