شمارهٔ ۳۲
برادران و عزیزان! نگار من اینستبت سیمن بر سیمین عذار من اینست
کسی که ناله زیرم شنید و گریه زارنکرد رحم بر احوال زار من اینست
به نوبهار مکن دعوتم به لاله و گلاز آن جهت که گل و نوبهار من اینست
بهل که در طلبش روزگار بگذارمکه از جهان شرف روزگار من اینست
مرا سری ست که در پای دوست خواهم باختاگر به پرسشم آید نثار من اینست
مرا تو توبه مده زانکه بشکنم ناچارکه رسم توبه نااستوار من اینست
ز من مپرس که تا چند خون دل باریکه خوی مردمک اشکبار من اینست
مرا مگو که مده اختیار خویش به یارکه خود ز هر دو جهان اختیار من اینست
چو کار من به خلل شد ملامتم مکنیدکه موجب خلل کار و بار من اینست
جز آستان تو گر باغ جنّت است مراقرار نیست که دارالقرار من اینست
چو خاک بر در تو خوار مانده است جلالبر آستانه تو اعتبار من اینست