گنج

شمارهٔ ۲۶

قافیه: ادهاست۹ بیت
شب رو خونی که از چشمم به دور افتاده استکردمش جا در کنار خود که مردم زاده است
گرچه پروردم به خون دل من او را در دو چشمآن جگر گوشه به خون هر دم گواهی داده است
می خورندم همچو ساغر خون مدام این همدمانهمدم صافی درون در دور جام باده است
سر نهادم تا سر زلف تو آوردم به دستدر زمانه یک سر مو رایگان ننهاده است
صبحدم برخاست شور از مجلس روحانیانباد از زلفش عجب گر حلقه ای نگشاده است
پیش عیّاران مگر رفته ست چشم مست توخواب مستی می کند ترکی عجب دل ساده است
شد تنم مویی وزان موجز خیالی هم نماندتا مرا موی میانت در خیال افتاده است
ناله و اشکم رباب است و شراب و دل کبابراستی اسباب عیشم سر به سر آماده است
از ثبات بندگیّت یافت آزادی جلالسرو چون ثابت قدم شد نام او آزاده است