گنج

شمارهٔ ۲۵۹

وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)قافیه: اری۱۱ بیت
ز سودای گل سوری ز عشق روی گلناریمن و بلبل به سر بردیم عمری در گرفتاری
ز هجران پیش چشم خود جهان تاریک می بینمنمی دانم که روز روشن است این یا شب تاری؟
شدی غایب دمی با من خیالت خلوتی داردکه خالی نیست از چشمم دمی در خواب و بیداری
دل از دستم برون بردی و از پایم درآوردیکنون دستم نمی گیری ندانم تا چه سر داری؟
از آن رو مردم از چشم تو خواهد وصف رخسارتکه مردم را بود آیین پری خوانی به بیماری
صبا! من رخت بربستم امانت جان شیرین رابه دستت می سپارم تا به دست دوست سپاری
مرا مگذار سرگردان و از من برمگردان سرمرا بنگر بدین زاری مکن آهنگ بیزاری
کسی را کز همه عالم امیدی نیست جز بر توچنان امّید می دارم که ناامّید نگذاری
چو زلفت سر ببازم تا بیابم وصل رخسارتبرآنم کاندرین سودا برآرم سر به عیّاری
مرا یاری ست کز یاران به یاری می ستاند جانز یاران با چنین یاری که را یارا بود یاری
جلال! آخر نگفتم کز پی خوبان مرو چندینکنون خواری که می بینی به صد چندین سزاواری