شمارهٔ ۲۵۶
وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: ی۷ بیت
ما کرده ایم نامه هستی خویش طیوآنگه نهاده بر سر بازار عشق پی
تو آفتاب حسنی و عشّاق ذرّه وارسرگشته در جهان به هوای تو تا به کی ؟
برقع ز ماه چهره برانداز یک نفستا آفتاب غوطه خورد زیر موج خَوی
آن کآو خراب جرعه دُردی درد تستدیگر چه حاجت است چنان مست را به مَی
هر دم به سوز و ناله دگرگون کند اگررمزی ز راز عشق بگویم به گوش نَی
کو دل درین میانه که سلطان عشق تویک لحظه بانگ بر من بیدل زند که هَی
در طبع خود جلال خیال تو نقش کردتا جز خیال تو نبود در خیال وی