گنج

شمارهٔ ۲۵۳

وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)قافیه: اندیدهای۱۰ بیت
جانا! تو سوز و درد دل ما ندیده‌ایاز ما سؤال کن که تو این‌ها ندیده‌ای
بر های های گرم و دم سرد ما مخندطفلی و گرم و سرد جهان را ندیده‌ای
از سرّ عشق بی‌خبری، عیب ما مکنما غرقه گشته‌ایم و تو دریا ندیده‌ای
راهی‌ست راه عشق و تو آن ره نرفته‌ایملکی‌ست ملک ما که تو آنجا ندیده‌ای
ای سست‌عهدِ سخت‌دل! از من بپرس حالتو سخت و سست بیشتر از ما ندیده‌ای
گیرم که حال با تو بگویم ترا چه غمتو درد دل شنیده‌ای، امّا ندیده‌ای
ای آن که وصف سرو سهی می‌کنی همهمعلوم شد که آن قد و بالا ندیده‌ای
معذوری ار ملامت وامق همی کنیزیرا که حُسن چهرهٔ عذرا ندیده‌ای
گر جان به پای دوست فشانم عجب مدارتو ، جان‌فشانِ مردمِ شیدا ندیده‌ای
بیداری جلال چه دانی که در فراقروزی درازی شب یلدا ندیده‌ای