شمارهٔ ۲۵۱
ای سهی قدّ ترا سرو و صنوبر بندهایعالمی حُسن ترا چاکر و چاکر بندهای
نرگس شوخ ترا جادوی کشمیر غلامسحر ابروی ترا مانی و آزر بندهای
ای سر زلف ترا سنبل رعنا خادموی رخ خوب ترا لالهٔ احمر بندهای
بسته در زلف دل خلقی و چشمت بیماربهر خسته بکن آزاد سراسر بندهای
نرگس مست ترا سنبل رعنا خادمسرو آزاد ترا همچو صنوبر بندهای
بوسهای دادی و گفتی که بده جان عزیزبا کس این نرخ نکردهست مقرّر بندهای
هست گیسو و رخ و نرگس جادوی تراسنبلش خادم و گل چاکر و عبهر بندهای
خلقی از ناز تو مُردند و ترا خود غم نیستآری از مردن خر غم نخورد خر بندهای
گفته بودی که چه بیمهر و وفای است جلالبه وفای تو که اینها نبود در بندهای