گنج

شمارهٔ ۲۴۳

وزن: مفعول مفاعلن مفاعیلن (هزج مسدس اخرب مقبوض)قافیه: رگشته۱۱ بیت
ای بی سببی ز بنده برگشتهواندر پی صحبتی دگر گشته
گم شد دلم آه تا کجا شدآن سوخته غریب سرگشته
ای بس که دلم به جست و جوی اوماننده باد در به در گشته
گر موج برآورد سرشک منبینی مه و آفتاب سرگشته
بشکفت ز دیده لاله ها ما رااز بس که رخ تو در نظر گشته
خضر است هنوز خطّ تو او رااز آب حیات آبخور گشته
گر یار ز در درآیدم ناگهباز آید باز بخت سرگشته
ای در غم لعل گوهرافشانترخساره سیم من چو زر گشته
گشته ست سیاه زلف هندویتاز بس که به آفتاب درگشته
هرچند حدیث ما دراز آمدپیش دهن تو مختصر گشته
از آه جلال ناگهان بینینُه طاق سپهر جمله درگشته