گنج

شمارهٔ ۲۲۰

قافیه: اران۱۱ بیت
از آن ساعت که افتادم جدا از صحبت یارانهمی بارم همه روزه سرشک از دیده چون باران
تنم جمله جهان گردید و جان در خدمت جانانقدم ملک زمین پیمود و دل در صحبت یاران
همی خواهم که در کویش وطن سازم همه عمریولی چتوان چو جنّت نیست مأوای گنهکاران
بِهل تا بر سر کویش به سختی می دهم جانیمگر روزی گذار آرد به بالین دل افگاران
اگر زاهد نداند ذوق جام باده معذور استکه ذوق جرعه مستی نمی دانند هشیاران
خوشا اوقات آن شوریده مست خراباتیکه هم پهلوی رندان است و هم زانوی خمّاران
الا ای باد نوروزی! گذر کن بر سر زلفشبه قید او ببین تا چیست احوال گرفتاران
تو بی دردی و معذوری اگر بر من نبخشاییهر آن کاو نیستش دردی چه داند حال بیماران
دماغم جز به بوی زلف مشکینت نمی شوردوگرنه مشک بسیار است در بازار عطّاران
تو گر مانند بخت عاشقانِ خسته در خوابیرقیبت آگه است آخر از آب چشم بیداران
به عیّاری جلالا تا گرفتی زلف عیّارشکنون نام تو نقشی گشت بر بازوی عیّاران