شمارهٔ ۲۱۹
مکن وز مهربانان رو مگردانمرا آشفته چون گیسو مگردان
گره در چین پیشانی میفکنشکن در گوشه ابرو مگردان
ز تاریکی مکن روز مرا شببه باریکی مرا چون مو مگردان
مرا از جمله عالم روی در تستتو از من رو به دیگر سو مگردان
از آن چوگان که داری بر سر دوشازین سانم به سر چون گو مگردان
جگر خون است و چشمت تا کی آخرچنین بیمار را بدخو مگردان
مرا در جست و جوی خود ازین سانبسان باد در هر کو مگردان
جلال ار صادقی در عشق بازیز پیش تیرباران رو مگردان