گنج

شمارهٔ ۲۲

قافیه: انتخوشاست۸ بیت
می گزی لب را که طعم لعل خندانت خوش استگوییا آن شکر شیرین به دندانت خوش است
موی را شانه مزن برگرد مه پرچین مکنهمچنان آشفته آن زلف پریشانت خوش است
از لب گوهرفشانت نیست چشمم را شکیبچشم گریان مرا با لعل خندانت خوش است
بس برین درگاه نالیدیم و نآمد رحمتتگوییا با ناله های دردمندانت خوش است
جنگ پیدا می کنی و عشوه پنهان می دهیراستی سر تا قدم پیدا و پنهانت خوش است
گیسویت سر می نهد بر پای کآن شوریده رادر پناه سایه سرو خرامانت خوش است
از برای قید دل زنجیر مشکینت نکوستوز برای حبس جان چاه زنخدانت خوش است
پیر گشتی ای جلال! از زلف و غبغب ترک گویهمچو طفلان روز و شب با گوی و چوگانت خوش است