گنج

شمارهٔ ۲۰۸

قافیه: رنهادهایم۱۰ بیت
ما سر بر آستانهٔ دلبر نهاده‌ایمجایی که پای دوست بود سر نهاده‌ایم
دل برگرفته‌ایم ز شادی روزگاریکبارگی و بر غم دلبر نهاده‌ایم
ما را به ناامیدی ازین در مران که مابا صد امید روی بدین در نهاده‌ایم
بر ما چه مستزاد کند دیگری که ماوصل تو با دو کون برابر نهاده‌ایم
تهدید ما به آتش دوزخ مکن که ماخود را به اختیار در آذر نهاده‌ایم
فارغ ز جنّتیم که نام رخ و لبتباغ بهشت و چشمهٔ کوثر نهاده‌ایم
از زلف و چشم توست که آشفته‌ایم و مستبر بخت تیره جرم بر اختر نهاده‌ایم
در دل خیال زلف تو داریم و خاص و عامبردند بو که عود به مجمر نهاده‌ایم
عشق نخست تازه و ما با تو هر زمانبنیاد عشقبازی دیگر نهاده‌ایم
عمری‌ست تا به همدمی شوق چون جلالبر کف به یاد لعل تو ساغر نهاده‌ایم