گنج

شمارهٔ ۲۰۳

قافیه: رکنم۱۱ بیت
روزی کزین سراچه سفلی گذر کنموانگه به سوی عالم علوی سفر کنم
کرّوبیان عرش و مقیمان قدس رااز درد خویش و حسن تو یک یک خبر کنم
از گریه فرش را همه در موج خون کشموز ناله عرش را همه زیر و زبر کنم
نار جحیم را بازنشانم به آب چشمیک بار چون برآتش دوزخ گذر کنم
وآنگه چنان ز درد تو آهی برآورمکاهْ لِ بهشت را همه خونین جگر کنم
بر من نعیم جنّت اعلی کنند عرضکوته نظر نِیَم که بر آنها نظر کنم
از نو درون خاطر خود جا کنم تراو آنها که غیر تُست ز خاطر بِدَر کنم
در روز رستخیز که سر بر کنم ز خاکنامَردم ار ز هول قیامت حذر کنم
در عرصه گاه حشر درآیم خراب و مستشوریده وار رایت عشق تو بر کنم
هر لحظه ساز عشق به سوزی دگر زنمهر دم سماع شوق به حالی دگر کنم
آن دم جمال اگر بنمایی جلال رایابم کمال وصل و سخن مختصر کنم