گنج

شمارهٔ ۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: وزرا۷ بیت
پیش دلسوزان درآر آن شمع بزم‌افروز راتا بیاموزد ز جان دردمندان، سوز را
تا جهان از پرتو شمع جمالش روشن استهیچ رونق نیست خورشید جهان‌افروز را
زخم اگر دانم که از دست بلورین وی استدر دل خود جای سازم ناوک دل دوز را
خیز تا با هم به نوروزی به صحرایی رویمسال دیگر تا که بیند موسم نوروز را
پند می دادند و نشنیدم من شوریده بختنیکبخت آن کاو بگیرد پند نیک آموز را
آرزو دارم که بر وصلت شوم پیروز، لیککی بیابد چون منی آن طالع پیروز را
در فراقت روز، تاریک است بر چشم جلالنزد مهجوران نباشد فرقی از شب روز را