شمارهٔ ۱
به سر انگشت نما زاهد انگشت نما رامنظر دوست که تا سجده کند صنع خدا را
گر درین هر دو سرا خاک کف او به کف آرمالتفاتی نکنم حاصل این هر دو سرا را
آتشی دارم از آن سان که اگر برکشم آهیجز سمومی نبود خاصیت باد صبا را
هیچ کس نیست که حال دل ما با تو بگویدکه چه سان می گذرد روز گرفتار بلا را
تو جفا کن وگرت میل وفا نیست چه باکمن نه آنم که تحمّل نکنم بار جفا را
مگس از شهد بر آساید و پروانه ز آتشزانکه از اهل جفا نیست خبر اهل وفا را
رفتن از کوی تو یک گام که را قوّت و طاقتو آمدن بر سر کوی تو که را زهره و یارا
هر که در دام تو افتد نکند یاد رهاییهر که را درد تو باشد نبرد نام دوا را
این خیال است که روزی به عیادت برم آییکاین سعادت نبود طالع شوریده ما را
گر به پا دور شوم باز به سرپیش تو آیمصد ره ار زانکه برانند من بی سر و پا را
نشکند عهد و وفای تو جلال ار تو شکستیپیش ما رسم شکستن نبود عهد وفا را