گنج

شمارهٔ ۱۹۷

قافیه: نگغم۸ بیت
ساقی بده به باده خلاصم ز چنگ غمبنمای رنگ شادی و بزدای زنگ غم
سرخاب شیر گیر بیاور که پرکندمیدان ز خون لعل چو آید به جنگ غم
سرهنگ روزگار به صد لعب هر زماندر گردن دلم فکند پالهنگ غم
پیش آر آبگینه شادی که روزگاربشکست آبگینه دل را به سنگ غم
ای غافل زمانه! مبر بیش ازین خیالدل را اسیر و خسته مگردان به چنگ غم
از جام آفتاب برافروز مشعلیدر دل که هست خانه تاریک و تنگ غم
رویم هر آنکه بدید بدانست حال منکز چهره ام معاینه پیداست رنگ غم
بردار جام باده که در دست تو ای جلالدریای شادی است چه باک از نهنگ غم