گنج

شمارهٔ ۱۸۶

قافیه: اندارم۹ بیت
آشکارا کنم این درد که در جان دارمعاشق روی توام از تو چه پنهان دارم
من بیچاره کجا وصل تو یابم، لیکنمی دهم جان به تمنّای تو تا جان دارم
بعد ازین این سر شوریده و سامان هیهاتزین تمنّا که من بی سر و سامان دارم
روز محشر چه غم از آتش دوزخ باشددوزخ اینست که من در دل سوزان دارم
عاقلان را هوس نعمت جنّت باشدمن دیوانه سر صحبت جانان دارم
دوست خواهم چه غم از سرزنش دشمن و دوستکعبه خواهم چه غم از خار مغیلان دارم
خواب بر دیده حرام است من مسکین راکه ز فکرت همه شب سر به گریبان دارم
خلق گویند که درمان دل ریش بکنمن خود این درد دل از مایه درمان دارم
چون جلال ار سخنم هست پریشان چه عجبکه مسلسل غم آن زلف پریشان دارم