گنج

شمارهٔ ۱۸۴

قافیه: یدم۱۳ بیت
ترا از هر دو عالم برگزیدمبه صد ناز و نیازت پروریدم
گهی بر دیده خود جات کردمگهی جان پیش پایت گستریدم
به عشقت ترک نام و ننگ گفتمهوایت را به جان و دل خریدم
چه سختی ها که در هجر تو دیدمچه محنت ها که در عشقت کشیدم
چه مایه طعنه های دشمن و دوستکه گاه و بی گه از بهرت شنیدم
فراوان اشک در هجرت فشاندمفراوان جامه بر یادت دریدم
گهت بر آستان سر می نهادمگهی بر گرد کویت می دویدم
نه یک ساعت جدا می گشتم از تونه یک دم بی رخت می آرمیدم
کنون نامهربانی پیشه کردیامید از مهر و پیمانت بریدم
اگر دیگر کسان حالم ندانندتو می دانی که از بهرت چه دیدم
کنونم خود پرو بالی نمانده استکه وقتی در هوایت می پریدم
نخورده شربتی شیرین ز لعلتچه تلخیها که از دوران چشیدم
رسد گفتی جلال از من به کامیحقیقت خوش به کام دل رسیدم