گنج

شمارهٔ ۱۸۲

قافیه: م۱۲ بیت
در ره کعبه مقصود و بیابان حرمهر که از سر نکند پای زهی سست قدم
زندگی با الم و زخم نخواهد مجروحگر کشی عین کرامت بود و محض کرم
نبرد خواب مرا هیچ شب از دست خیالدوست در پیش نظر چون بنهم دیده به هم
می نوشتم صفت شوق تو بر لوح درونآتشی خاست که نه لوح بماند و نه قلم
من که با دوست نشستم به مراد دل خویشاگرم جمله جهان دشمن جانند چه غم
حیف باشد که کسی محرم این راز شودنیست با درد تو دل در حرم جان محرم
صنما روی بپوشان ز نظرها ورنهبیم آنست که مردم بپرستند صنم
من که در خاک سر کوی تو مسکن دارمفارغ از گلشن فردوسم و گلزار ارم
هر که با درد تو خوش گشت نجوید درماندل که با زخم تو خو کرد نخواهد مرهم
چون ببینم دهن تنگ ترا بیم بودکه به یک آه کنم عالم موجود عدم
چشم و دل لایق آن نیست که جای تو بودتنگنایی ست پر از آتش و جایی پُرنم
دعوی عشق هر آن کس که کند همچو جلالمدّعی باشد اگر هیچ بنالد ز الم