شمارهٔ ۱۸
یاقوت شکربار ترا لذّت قند استیک بوسه از آن لعل شکر بار به چند است؟
زنهار از آن غمزه عیّار که دایمبا کیش کمان باشد و با تیر ، کمند است
ما از هوس قدّ تو بر خاک نشستیمبیچاره گیا را هوس سرو بلند است
چون مور ضعیفان شده پامال سوارانو آن را خبری نیست که بر پشت سمند است
حال دل دیوانه ما چند بپرسیدر سلسله حلقه زلف تو به بند است
ای خواجه برو پند مده بی خبران راکآن را خبری نیست که گوشش سوی پند است
آن چهره یار است فروزنده چو آتشوین جان جلال است که سوزان چو سپند است