گنج

شمارهٔ ۱۹

قافیه: انیدگراست۸ بیت
عاشق سوخته دل زنده به جانی دگر استاز جهانش چه خبر، کاو به جهانی دگر است
بس که از خون دلم لاله خونین بشکفتهر کجا می نگرم لاله ستانی دگر است
ای طبیب! از سر بیمار قدم باز مگیرچاره ای ساز که بیمار زمانی دگر است
عافیت خواستی از من چو دل من آن نیزبر سر کوی تو بی نام و نشانی دگر است
حاصل از دوست به جز درد ندارم، لیکندر دل خلق یقینم که گمانی دگر است
نکته موی میان تو عجب باریک استهر سر موی بر آن نکته بیانی دگر است
آفتاب ارچه ز اعیان جهان است، ولیکبر رخ خوب تو او هم نگرانی دگر است
شد به بوسی ز لبت زنده جاوید جلالکز لطافت لب شیرین تو جانی دگر است