شمارهٔ ۱۷۳
رسید وقت صبوحی بیار ساقی جامبه یاد بزم صبوحی کشان دُرد آشام
به طرفِ باغ برآرای بزم چون فردوسکه باد صبح ز فردوس می دهد پیغام
بر آتش دل ما ریز آبِ چون آتشکه کار سوختگان پخته گردد از می خام
بیار باده که ارباب ذوق را به صبوحگشایشی نشود جز ز پیر خلوت جام
مقام عشق مگو با خرد که ره نبرددرون بزمگه خاصّ و عام کالانعام
مقام عالی اگر جویی از خرابی جویکه ما به کوی خرابات یافتیم مقام
من از ملامت مردم ندارم اندیشهمراد چون نتوان یافت از ملال و ملام
کسی که کام دل از زمانه می خواهدهمین که باده به کامش رسد رسید به کام
دل جلال به زنجیر عشق دربند استکه کی خلاص شود مرغ بال بسته به دام