گنج

شمارهٔ ۱۷۱

قافیه: انگل۱۰ بیت
دور نشاط آمد و دوران گلبزم طرب ساز در ایوان گل
گلشن جان تازه کند هر سحرگریه ابر و لب خندان گل
دل بگشاید به چمن تا گشادباد سحر گوی گریبان گل
پای من و رقص و طواف چمندست من و ساغر و دامان گل
موسم شادی ست چه خون می چکداز سپر لاله و پیکان گل
جام جم از دست منه زانکه زودباد برد تخت سلیمان گل
سرو از آن یافت بلندی که اوچتر کشد بر سر سلطان گل
خیز که هر صبح گل افشان کنیمپیشتر از صبح گل افشان گل
باده به دور آر، که دور حیاتزود زوال است چو دوران گل
مرغ سحر را چه نوا بعد ازینزان که جلال است ثناخوان گل