گنج

شمارهٔ ۱۶۴

قافیه: ق۱۸ بیت
باز به بستان شکفته گشت شقایقباز جهان گشت پر ز نور حدایق
غنچه تبسّم نمای و ابرگهربارخنده معشوق بین و گریه عاشق
لاله حمرا بسان چهره عذرالیک درون دلش چو سینه وامق
بر سر لاله شکفته شد گل دو رویزآن که در آتش بود مقام منافق
موسم عیش است و جام باده کشیدنخاصّه کسی را که هست یار موافق
بهر تفرّج به هر کرانه نشیننددر چمن باغ جوق جوق خلایق
خلق به حیرت ز گونه گونه ریاحینحیرت مخلوق بین و قدرت خالق
قمری تسبیح خوان و بلبل سرمستهر دو به یک جای جمع زاهد و فاسق
دوش چو بنهفت روی خسرو انجمدر تتق خاک ازین بلند سرادق
من به چمن در شدم از کلبه احزانکرده ز دل دور فکر لاحق و سابق
فرق دلم را ک لَه ز تَرک دو عالموصله ای بر دوخته ز قطع علایق
من به چنین وجد و حال به بستانلاله و نسرین مرا ندیم و مرافق
همّت مقصدنمای و قطع منازلخاطر مشکل گشای و کشف حقایق
از شعله سوز دل و از دوده آهمزهره و پروین باغ غارب و شارق
داد هر آن ناله که کردم از آغازفاخته و بلبلم جواب مطابق
ای که به غفلت همیشه عمر گذاریگه غم سابق خوری و گه غم لاحق
خیز و بسان جلال طرفِ چمن گیرهر سحری زود وقت خواندن فالق
باده چون صبح ریز در افق جانتا شود از باد صبح بخت تو صادق