گنج

شمارهٔ ۱۶۵

قافیه: نچهباک۱۱ بیت
مدّعی در عشق او گر طعنه زد بر من چه باکطالبان دوست را از طعنه دشمن چه باک
دل سیاهی را که دارد جامه پاک از طعنه نیستلاله را از ده زبانی کردن سوسن چه باک
عاشقان را هر دو عالم گرد خاطر گو مگردگر نگردد شمع را پروانه پیرامن چه باک
دشمنان و دوستان کردند بر من پشت، لیکگر بود روی عنایت دوست را با من چه باک
یار در دل دارم و بر دوختم ز اغیار چشمخانه پرنور است اگر تاریک شد روزن چه باک
چون سلامت ترک کردیم از ملامت باک نیستهر که را در دیده پیکان است از سوزن چه باک
من که در باطن چو غنچه مهر دارم سر به مُهرگر به ظاهر می درم بر خویش پیراهن چه باک
آنکه فردای قیامت دامنش خواهم گرفتگر بود خون مَنش امروز در گردن چه باک
در میان ما و او پیوند جانی رفته استجان اگر عزم جدایی می کند از تن چه باک
پاک خون دل ز راه دیده بر دامن چکیدچون دلم شد پاک اگر آلوده شد دامن چه باک
گر جلال از گنج وصلش یافت مقصودی چه شدخوشه‌چینی خوشه‌ای گر بُرد از خرمن چه باک