گنج

شمارهٔ ۱۶۲

قافیه: امطمع۱۰ بیت
ما بریدیم به دوران تو از کام طمعهر که شد پخته دوران نبود خام طمع
از لب لعل تو دندان طمع برکندیمکام چون نیست بریدیم به ناکام طمع
تو گدایی که دل از هر دو جهان می خواهیاز گدایان نتوان داشتن انعام طمع
به تو ز آغاز طمع کردم از آن خوار شدمبکند خوار کسان را به سرانجام طمع
دیده تا چشم تو بیند نکند خواب خیالدل که زلفت طلبد کی کند آرام طمع
سایه واگیری و بویی نفرستی هرگزپس چه دارم به تو ای سرو گل اندام طمع
دوست را از من دل خسته جدا کرد ایّامای دریغا نه چنین بود ز ایام طمع
عافیت نیست در آن کوی که خمّارانندنیک نامی مکن از مردم بدنام طمع
ای طبیب! از سر بیمار مرو تا فردانیست امروز به تیمار تو تا شام طمع
از طمع بود که در دام غم افتاد جلالاز هوا مرغ درآرد به سوی دام طمع