گنج

شمارهٔ ۱۴۵

قافیه: وهنوز۱۰ بیت
در خشم رفت و خوش نشد آن تندخو هنوزباقی ست در میانه ما گفت و گو هنوز
چندان که پای سرو گیا بوسه می دهداو می نیاورد به گیا سر فرو هنوز
ذکر بهشت و دوزخ آن کس کند که نیستآگه ز آتش من و از حسن او هنوز
بر هر زمین که باد بَرَد بوی زلف اوبعد از هزار سال بود مشکبو هنوز
آمد به سر در آرزوی وصل عمر منوز سر به در نمی رود این آرزو هنوز
گر فی المثل سپهر شود او در علوّ و قدرپشتم بود ز محنت عشقش دو تو هنوز
گرچه بسوخت بال و پر از تف شمع عشقپروانه کم نمی کند از جُست و جو هنوز
شاخ گل امید بخوشید از انتظاروان آب رفته را بنیامد به جو هنوز
روزی که روزگار گِلم را سبو کندلب تشنه لب تو بود آن سبو هنوز
ناید جلال از صف میدان عشق بازسر را بریده در سر میدان چو گو هنوز