گنج

شمارهٔ ۱۴۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ارسبز۱۱ بیت
گشت خط بر گرد آن رخسار چون گلنار سبزهمچو در باغی که گردد دامن گلزار سبز
رفت آن کز جور گیسویش جهان بودی سیاهزین پس از دور خطش گردد در و دیوار سبز
باغ رویش سبز شد وز بهر چشمش درخور استباغ فرمایید تا بیند گهی بیمار سبز
در ازل نقّاش چون نقش عذارش می کشیدگوییا کرد از غلط ناگه سر پرگار سبز
بخت با زلفش فتاد و دیده بر خطّش نهادطالع خفته سیاه و دولت بیدار سبز
بر فراز قامتش گلزار حسن ار سبز شدسرخ گل بر سرو اگر باشد شود ناچار سبز
اندرین موسم که از عکس رخ و رشک خطشگشت جان لاله خون و دامن کهسار سبز
خیز تا عیشی به کام دل برانیم از بهارزانکه بی ما بوستان خواهد شدن بسیار سبز
هر سحرگه آه من چون می رود بر آسمانمی کند آیینه نُه چرخ از زنگار سبز
گر نمی گردد ز اشک سرخ و زردی رخمکی ز رنگ خود بگردد طوطی منقار سبز
جز که در بستان شعر پر ریاحین جلالمن ندیدم قطعه‌ای در گلشن اشعار سبز