شمارهٔ ۱۴۱
نازنینان و چار بالش نازخاکساران و آستان نیاز
جور و خواری کشیدن از محبوبخوش تر است از هزار نعمت و ناز
گوش مجنون و حلقه لیلیسر محمود و آستان ایاز
نام و ناموس و دین و دنیا راچه محل پیش عاشق جانباز
ای که عیبم همی کنی در عشقیک نظر بر جمال او انداز
عشق در هر دلی فرو نایدزانکه هر سینه نیست محرم راز
من ازین در کجا توانم رفت؟مرغ پَر بسته چون کند پرواز؟
نه قراری که دم فرو بندمنه مجالی که برکشم آواز
گر به بوی تو جان بر افشانمهم به بوی تو زنده گردم باز
همه گفتار دشمنان مشنویک دم آخر به دوستان پرداز
ساعتی این شکسته را دریابیک زمان این غریب را بنواز
امشب از رفته باز نتوان گفتزانکه شب کوته است و قصّه دراز
گر بگرید جلال معذور استکش چو شمع است کار سوز و گداز