گنج

شمارهٔ ۱۳۸

وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)قافیه: یر۹ بیت
سیه چاهی ست زلفت تار و دلگیردر او دیوانگان بسته به زنجیر
بشد تدبیر و عقل و رایم از دستچه تدبیر ای مسلمانان، چه تدبیر!
من و جان دادن اندر جُست و جویشچو یاور نیست بخت از من، چه تقصیر
غزل چون می نویسم از سر سوزهمی سوزد قلم هنگام تحریر
تو از ما فارغ و ما در تک و پویچه چاره چون چنین رفته ست تقدیر
چگونه دیده بر دوزم ز رویتوگر خود می زنی بر دیده ام تیر
ربودی عقل و جان و صبر و هوشموگر خواهی حساب اکنون ز سر گیر
فلک را هست سودای تو در سرچو سودای جوانی در سر پیر
جلال! از بخت خود، کامی ندیدیکه خوابت را به جز غم نیست تعبیر