گنج

شمارهٔ ۱۳۴

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: اندرنظر۸ بیت
تا که آمد دیده را بالای جانان در نظرخوش نمی آید مرا سرو خرامان در نظر
خرّم آن دم کز لب و رخسار او باشد مراجام باده بر لب و طرف گلستان در نظر
چون نظر بر رویت اندازم شود اشکم روانآب در چشم آورد خورشید تابان در نظر
چون لب لعلت ببینم حسرتم گردد فزونمن چنین لب تشنه و آنگه آب حیوان در نظر
هر شبی خاک سر کوی تو بالین من استزان نمی آید مرا ملک سلیمان در نظر
بی لب غنچه نمایت دوش رفتم در چمنغنچه می آمد مرا مانند پیکان در نظر
امشب ای دیده خیالش می‌رسد مهمان‌پذیرهر چه اندر خانه داری پیش مهمان در نظر
زان هوس بگذر جلالا کی ببینی روی اوخود کجا آید کسی را صورت جان در نظر