گنج

شمارهٔ ۱۲۸

قافیه: ینبهمنارید۹ بیت
بویی ز سر زلف نگارین به من آریدیک نافه از آن طرّه مشکین به من آرید
از چشم و رخم سیم و گهر تحفه بریدشوز زلف و رُخش سنبل و نسرین به من آرید
تا بوک به شیرینی جان را به لب آرمیک ره سخنی زان لب شیرین به من آرید
مخمورم و جانم به سوی مَی نگران استآخر سبک آن ساغر سنگین به من آرید
با کعبه به من می نرسد بوی خراباتاز پیش دلم آن ببرید این به من آرید
کو صبر که از دور رسد نوبت مخموریک جرعه مَی از دور نخستین به من آرید
خواهید که از خاک برآیم پس صد سالاز میکده بوی می رنگین به من آرید
هر گه که غمی گشت به دیدار دلم گفتغم را نخورد جز دل غمگین به من آرید
احوال جلال از غم هجران به چه سان استروزی خبر عاشق مسکین به من آرید