گنج

شمارهٔ ۱۲۶

قافیه: انبراید۷ بیت
گر از لعل تو کام جان برآیدبر ما کار جان آسان برآید
عذار تو گلی بالات سروی ستکه گرد باغ ناگاهان برآید
ز خجلت گل ز بستان برنیایدولیکن سرو از بستان برآید
بیا تدبیر آب چشم من کنوگرنه در جهان طوفان برآید
شبی خواهم که پنهان پیشم آییولی خورشید کی پنهان برآید
لبت جانست و خطّت مور ما رانمی باید که مور از جان برآید
جلال! اوصاف لعل او فرو خوانکه شور از مجلس مستان برآید