شمارهٔ ۱۲۲
عشق تو هر لحظه فزون میشوددل ز غمت غرقه خون میشود
در هوس سلسله زلف توعقل مبدّل به جنون میشود
روی تو نادیده مه چاردهبنگرش از غصّه که چون میشود
گمشدگان را به طریق نجاتمهر رخت راهنمون میشود
بس که گران است سر از جام عشقزیر سرم دست ستون میشود
عالمی از مستی چشمت خرابچشم تو خود مست کنون میشود
عشق تو ورزیم که سلطان عقلدر کف عشق تو زبون میشود
شوق تو جوییم که از بار آنقامت افلاک نگون میشود
در دل سوزان جلال آتشیستکز فلکش دود برون میشود