گنج

شمارهٔ ۱۱۶

قافیه: وزبود۸ بیت
دوش شبم را صفت روز بوددر برم آن شمع دل افروز بود
چاکر من دولت بیدار بودبنده من طالع پیروز بود
یار مرا مونس و دمساز بودشمع مرا همدم و هم سوز بود
خال بر آن چهره شب قدر بودزلف بر آن رخ شب نوروز بود
با من بیچاره نمی گشت راموین اثر پند بدآموز بود
پرتو رخسار دل افروز اودر دل شب روز نی از روز بود
جان و دلم خسته و مجروح کردناوک چشمش که جگردوز بود
خرّمی اندوخت ز وصلش جلالگرچه ز هجرانش غم اندوز بود