گنج

شمارهٔ ۱۱۱

قافیه: لند۸ بیت
آنان که طالب تو نگشتند جاهلندو آنها که دل به دست تو دادند عاقلند
در جست و جوی حسن رخت آفتاب و ماهپیوسته در تردّد و قطع منازلند
یک ره شکنج زلف برافشان خلاص دهدیوانگان دل شده کاندر سلاسلند
عشّاق ظن مبر که مهر از تو بَر کنندیا دست و دل ز دامن عشق تو بگسلند
تنها نه من اسیر خم گیسوی توامخلقی به جست وجوی تو مدهوش و بی دلند
ما غرقه در تموّج دریای بی خودیوانان چه غم خورند که برطرف ساحلند
در چارسوی محنت و عشق و غم و بلاامروز سالهاست که با ما معاملند
بردند شاهدان به شمایل دل جلالفریاد ازین بتان که چه شیرین شمایلند