گنج

شمارهٔ ۱۱۲

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)قافیه: ممیزنند۱۱ بیت
عاشقان اوّل قدم بر هردو عالم می‌زنندبعد از آن در کوی عشق از عاشقی دم می‌زنند
جرعه‌نوشان بلا را شادمانی در غم استشادمان آن دل که در وی سکه غم می‌زنند
تا برآمد از گدایی نام ما در کوی دوستکوس سلطانی ما در هردو عالم می‌زنند
از خیالات رخش تسکین همی‌یابد دلمحوریان قدس آبی بر جهنّم می‌زنند
خاکیان یعنی که خاک‌آلودگان کوی عشقچار بالش بر نُهم ایوان اعظم می‌زنند
عقل کل با عشق می‌گوید که بر من رحم کنزورمندان پنجه با افتادگان کم می‌زنند
شیخ در محراب و ما را سجده ابروی دوستهر گروهی پشت و پیش قبله‌ای خم می‌زنند
خیل مژگانم دو صف آراسته بر روی همریزش خون می‌شود هردم که بر هم می‌زنند
دل چو جان می‌رفت جامه بر تن خود چاک زدجامه‌ها را چاک اندر روز ماتم می‌زنند
قدسیان هردم ز سیلابِ سرشک دیده‌امطیلسان خویش را در آب زمزم می‌زنند
ساکنان آستان عشق مانند جلالاز فراغت پشت پا بر ملکت جم می‌زنند