گنج

شمارهٔ ۱۰۸

وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)قافیه: امیکند۱۱ بیت
بتم باز قصد جفا می‌کندبه یک بار ما را رها می‌کند
مرو ای طبیب دل دردمندکه دردت دلم را دوا می‌کند
مَدَر پرده عاشقی بیش ازینکه پیراهن از غم قبا می‌کند
بَدَل شد شب وصل با روز هجرجهان بین که با ما چه‌ها می‌کند
فلک را همین است همواره کارکه یاری ز یاری جدا می‌کند
کجا یابم از خاک پایت اثرکه خورشید از آن توتیا می‌کند
منم طالب تو، تو از من ملولچه تدبیر کاین‌ها قضا می‌کند
چه گویم من این بخت شوریده راکه او قصد دوری ما می‌کند
بساز ای دل غم‌زده برگ صبرکه کار کسان با نوا می‌کند
خرد هرکجا عقده‌ای شد پدیدبه سرپنجه صبر وامی‌کند
تو از بخت خود چند نالی جلالزمانه چنین اقتضا می‌کند