گنج

شمارهٔ ۱۰۷

قافیه: ند۷ بیت
ای زده در مشک ناب صد گره و بندحقّه یاقوت کرده پر شکر و قند
خسته تن عاشقان به غمزه خون ریزبرده دل دوستان به لعل شکرخند
شوق تو صد فتنه در نهاد من انداختعشق تو صد شور در وجود من افکند
بر تن من محنت فراق تو تا کی؟در دل من سوز اشتیاق تو تا چند
نیست تنم را ره گریز ازین دامنیست دلم را ره خلاص ازین بند
پند دهی کز بلای عشق بپرهیزمردم دلداده را چه سود کند پند
جور تو پیش جلال مهر نمایدما بپسندیم از تو لیک تو مپسند