شمارهٔ ۳۰ - دو قوچِ جنگی
چه خواهند از جان هم این دو قوچکه جنگیده با هم سر هیچ و پوچ
چرا تشنه خون هم گشتهاندنه میراث بَر ، نه پدر کُشتهاند
نه این خورده آن دیگری را عَلَفنه آن کرده آبِشخورِ این تلف
جهان صلح بود و صفا سر به سرنبود ار دو بر هم زنِ بَد سِیَر