گنج

شمارهٔ ۱۸ - کلاغ و روباه

کلاغی به شاخی شده جای گیربه منقار بگرفته قدری پنیر
یکی روبهی بوی طُعمه شنیدبه پیش آمد و مَدحِ او برگزید
بگفتا سلام ای کلاغ قشنگکه آیی مرا در نظر شوخ و شنگ
اگر راستی بود آوایِ توبه مانند پرهای زیبای تو
در این جنگل اندر سَمَندَر بدیبر این مرغ ها جمله سرور بُدی
ز تعریف روباه شد زاغ شادز شادی نیاورد خود را به یاد
به آواز کردن دهان برگشودشکارش بیُفتاد و روبَه ربود
بگفتا که ای زاغ این را بدانکه هر کس بود چرب و شیرین زبان
خورد نعمت از دولت آن کسیکه بر گفتِ او گوش دارد بسی
چنان چون به چربیّ نطق و بیانگرفتم پنیرِ تو را از دهان