بخش ۱۰
تو عارف واقعا گوساله بودیکه از من این سفر دوری نمودی
مگر کون قحط بود اینجا قلندرکه ترسیدی کنم کون ترا تر
گرفتی گوشه ژاندارمری رابه موسی برگزیدی سامری را
بیا امروز قدر هم بدانیمکه جاویدان در این عالم نمانیم
بیا تا زنده ام خود را مکن لوسکه فردا می خوری بهر من افسوس
پس از مرگم سرشک غم بباریبه قبرم لاله و سنبل بکاری