شمارهٔ ۷
شکر خدا را که بخت هادیم آمدنامهای از حاج شیخ هادیم آمد
از پس سرگشتگی به وادی حیرتهادیِ سر منزلِ ایادیم آمد
از پسِ یک عمر رنج در طلبِ گنجهادیِ آن کانِ فضل و رادیم آمد
وز رشحاتِ غَمامِ فضل و کمالشنامهای امروز بهرِ شادیم آمد
کرده در آن نامه از مکارم و اَلطافدرج بدان حدّ که خود زیادیم آمد
داد بساط مرا نشاط ربیعیگرچه مر آن نامه در جُمادیم آمد
چرخ چو دانست بر مراد رسیدمدی پیِ تمهیدِ نامُرادیَم آمد
کرد ز خانه مرا برون و به خانهحضرتِ ذی قدرِ اوستادیم آمد
هیچ ز حرمانِ خود شگفت ندارمکاینهمه از سوء بختِ عادیم آمد
درکِ لقایش غنیمتی است مه برچنگاز سفرِ این خجسته وادیم آمد
خواستم افزون کنم سخن به مدیحشقافیه بُد تنگ کونگشادیم آمد