گنج

شمارهٔ ۵

وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)قافیه: رگذرد۱۴ بیت
طرب افسرده کند دل، چو ز حدّ در گذردآبِ حیوان بکُشَد نیز، چو از سر گذرد
من ازین زندگیِ یک‌نَهَج آزرده شدمقند اگر هست نخواهم که مکرّر گذرد
گر همه دیدنِ یک سلسله مکروهات استکاش این عمرِ گران‌مایه سبک‌تر گذرد
تو از این خلعتِ هستی چه تفاخر داری؟این لباسی است که بر پیکرِ هر خر گذرد
آه از آن روز که بی کسبِ هنر شام شودوای از آن شام که بی مطرب و ساغر گذرد
لحظه‌ای بیش نبود آنچه ز عمرِ تو گذشتوآنچه باقی‌ست به یک لحظهٔ دیگر گذرد
آن همه شوکت و ناموسِ شهان آخِرِ کارچند سطری‌ست که بر صفحهٔ دفتر گذرد
عاقبت در دو سه خط جمع شود از بد و نیکآنچه یک عمر به دارا و سکندر گذرد
ای وطن! زین همه ابنایِ تو کس یافت نشدکه به راهِ تو نگویم ز سر، از زر گذرد
نه شریف‌العلما بگذرد از سیمِ سفیدنه رئیس‌الوزرا از زرِ احمر گذرد
گر به محشر هم از این جنس دوپا در کارندوای از آن طرز مظالم که به محشر گذرد
ور یکی زان همه عمّال بُوَد ایرانیگله‌ها بینِ خداوند و پیمبر گذرد
این همه نقش که بر صحنۀ گیتی پیداستسینمایی‌ست که از دیدهٔ اختر گذرد
عَن‌قریب است که از عشقِ تو چون پیراهنسینه را چاک کند ایرج و از سر گذرد