شمارهٔ ۳
خرِ عیسی است که از هر هنری باخبر استهر خری را نتوان گفت که صاحب هنر است
خوشلب و خوشدهن و چابک و شیرینحرکاتکمخور و پردو و با تربیت و باربر است
خرِ عیسی را آن بیهنر انکار کندکه خود از جملهٔ خرهای جهان بیخبر است
قصدِ راکب را بی هیچ نشان میداندکه کجا موقعِ مکثست و مقامِ گذر است؟
چون سوارش برِ مردم همه پیغمبر بوداو هم اندر برِ خرها همه پیغامبر است
مرو ای مردِ مسافر به سفر جز با اوکه تو را در همه احوال رفیقِ سفر است
حال ممدوحین زین چامه بدان ای هشیار!که چو من مادح بر مدحِ خری مفتخر است
من به جز مدحتِ او مدحِ دگر خر نکنمجز خرِ عیسی، گورِ پدرِ هر چه خر است