بخش ۵۹ - زنده رود رخصت میشود از فردوس برین و تقاضای حوران بهشتی
شیشهٔ صبر و سکونم ریز ریزپیر رومی گفت در گوشم که خیز
آن حدیث شوق و آن جذب و یقینآه آن ایوان و آن کاخ برین
با دل پر خون رسیدم بر درشیک هجوم حور دیدم بر درش
بر لب شان زنده رود ای زنده رودزنده رود ای صاحب سوز و سرود
شور و غوغا از یسار و از یمینیکدو دم با ما نشین ، با ما نشین
زنده رود
راهرو کو داند اسرار سفرترسد از منزل ز رهزن بیشتر
عشق در هجر و وصال آسوده نیستبی جمال لایزال آسوده نیست
ابتدا پیش بتان افتادگیانتها از دلبران آزادگی
عشق بی پروا و هر دم در رحیلدر مکان و لامکان ابن السبیل
کیش ما مانند موج تیز گاماختیار جاده و ترک مقام
حوران بهشت
شیوه ها داری مثال روزگاریک نوای خوش دریغ از ما مدار