گنج

بخش ۵۸ - پیغام سلطان شهید به رود کاویری

وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)۴۲ بیت
حقیقت حیات و مرگ و شهادت
رود کاویری یکی نرمک خرامخسته ئی شاید که از سیر دوام
در کهستان عمر ها نالیده ئیراه خود را با مژه کاویده ئی
ای مرا خوشتر ز جیحون و فراتای دکن را آب تو آب حیات
آه شهری کو در آغوش تو بودحسن نوشین جلوه از نوش تو بود
کهنه گردیدی شباب تو همانپیچ و تاب و رنگ و آب تو همان
موج تو جز دانه گوهر نزادطره تو تا ابد شوریده باد
ای ترا سازی که سوز زندگی استهیچ میدانی که این پیغام کیست؟
آنکه میکردی طواف سطوتشبوده ئی آئینه دار دولتش
آنکه صحرا ها ز تدبیرش بهشتآنکه نقش خود بخون خود نوشت
آنکه خاکش مرجع صد آرزوستاضطراب موج تو از خون اوست
آنکه گفتارش همه کردار بودمشرق اندر خواب و او بیدار بود
ای من و تو موجی از رود حیاتهر نفس دیگر شود این کائنات
زندگانی انقلاب هر دمی استزانکه او اندر سراغ عالمی است
تار و پود هر وجود از رفت و بوداینهمه ذوق نمود از رفت و بود
جاده ها چون رهروان اندر سفرهر کجا پنهان سفر پیدا حضر
کاروان و ناقه و دشت و نخیلهر چه بینی نالد از درد رحیل
در چمن گل میهمان یک نفسرنگ و آبش امتحان یک نفس
موسم گل ماتم و هم نای و نوشغنچه در آغوش و نعش گل بدوش
لاله را گفتم یکی دیگر بسوزگفت راز ما نمی دانی هنوز
از خس و خاشاک تعمیر وجودغیر حسرت چیست پاداش نمود
در سرای هست و بود آئی میااز عدم سوی وجود آئی میا
ور بیائی چون شرار از خود مرودر تلاش خرمنی آواره شو
تاب و تب داری اگر مانند مهرپا بنه در وسعت آباد سپهر
کوه و مرغ و گلشن و صحرا بسوزماهیان را در ته دریا بسوز
سینه ئی داری اگر در خورد تیردر جهان شاهین بزی شاهین بمیر
زانکه در عرض حیات آمد ثباتاز خدا کم خواستم طول حیات
زندگی را چیست رسم و دین و کیشیک دم شیری به از صد سال میش
زندگی محکم ز تسلیم و رضاستموت نیرنج و طلسم و سیمیاست
بندهٔ حق ضیغم و آهوست مرگیک مقام از صد مقام اوست مرگ
می فتد بر مرگ آن مرد تماممثل شاهینی که افتد بر حمام
هر زمان میرد غلام از بیم مرگزندگی او را حرام از بیم مرگ
بندهٔ آزاد را شأنی دگرمرگ او را میدهد جانی دگر
او خود اندیش است مرگ اندیش نیستمرگ آزادان ز آنی بیش نیست
بگذر از مرگی که سازد با لحدزانکه این مرگست مرگ دام و دد
مرد مؤمن خواهد از یزدان پاکآن دگر مرگی که بر گیرد ز خاک
آن دگر مرگ انتهای راه شوقآخرین تکبیر در جنگاه شوق
گرچه هر مرگ است بر مؤمن شکرمرگ پور مرتضی چیزی دگر
جنگ شاهان جهان غارتگری استجنگ مؤمن سنت پیغمبری است
جنگ مؤمن چیست؟ هجرت سوی دوستترک عالم اختیار کوی دوست
آنکه حرف شوق با اقوام گفتجنگ را رهبانی اسلام گفت
کس نداند جز شهید این نکته راکو بخون خود خرید این نکته را