گنج

بخش ۴۵ - فلک زحل ارواح رذیله که با ملک و ملت غداری کرده و دوزخ ایشانرا قبول نکرده

پیر رومی آن امام راستانآشنای هر مقام راستان
گفت ای گردون نورد سخت کوشدیده ئی آن عالم زنار پوش
آنچه بر گرد کمر پیچیده استاز دم استاره ئی دزدیده است
از گران سیری خرام او سکونهر نکو از حکم او زشت و زبون
پیکر او گرچه از آب و گل استبر زمینش پا نهادن مشکل است
صد هزار افرشتهٔ تندر بدستقهر حق را قاسم از روز الست
دره پیهم می زند سیاره رااز مدارش بر کند سیاره را
عالمی مطرود و مردود سپهرصبح او مانند شام از بخل مهر
منزل ارواح بی یوم النشوردوزخ از احراقشان آمد نفور
اندرون او دو طاغوت کهنروح قومی کشته از بهر دو تن
جعفر از بنگال و صادق از دکنننگ آدم ، ننگ دین ، ننگ وطن
نا قبول و ناامید و نامرادملتی از کارشان اندر فساد
ملتی کو بند هر ملت گشادملک و دینش از مقام خود فتاد
می ندانی خطهٔ هندوستانآن عزیز خاطر صاحبدلان
خطه ای هر جلوه اش گیتی فروزدر میان خاک و خون غلطد هنوز
در گلش تخم غلامی را که کشتاین همه کردار آن ارواح زشت
در فضای نیلگون یکدم بایستتا مکافات عمل بینی که چیست